24
فوریه
10

سفر به ولایت2

دختر ناز

اين چند روز تعطيلات واسه بيشترا حكم تعطيلات تابستوني داشت  ما هم برنامه ريزيمون شروع شد و تو خيال قشم رفتيم بندر عباس رفتيم كيش رفتيم از راه تهران برگشتيمو اخر نتيجه گيري اين شد كه 5شنبه راه بيوفتيمو دوباره خراب شيم سر ولايت جاتون خالي بود مخصوصا ديگه حليم شب چهل و هشتم اردلان و شكيلا دختر دختر خالم و همايون و شايانم هم كه مثل زندانيها و حياط نديده ها هر اتيشي خواستن سوزوندن پاشونو گذاشتن رو كله بلدرچين صاحب خونه بيچاره از همه سوراخاي پرنده بدبخت خون زد بيرون حالا باز شكيلا بيشتر پيشه ما بود اما 3تا پسرا دهن مارو…تازه جالبتر از همه 13 نفر بوديم يعني دهن صاحب خونه هم عين دهن ما يا فكر كنم 2برابر…البته فكر كنم از جانب خوراكي مشكل نداشتن چون تمام خوانواده 11 يا 12 نفره غيره 5تاشون فوق العاده سنگين وزنن.يك شب هم رفتيم بازار من و مامانم و منيكا دختر دائيم و مسي دختر خالم كلي حال داد يك پاساژ رفتيم  پسراي جيگري داشت كه باورم نميشد تو كاشمرو اين پسرا؟خواهر و مادر…!!!!! خلاصه فرداش به هر بهونه خواستيم دوباره بريم مامان بد جنس نزاشت البته از يكي كه 3تايي تو كف اون بوديم من شماره گرفتم اما هنوز تصميم به زنگيدن ندارم.توي ده(deh) ناهار دعوت بوديم �ك دختر بچه رو به روم با چادر رنگي نشسته بود خيلي خشكل و ناز بود.واسه اولين بار ارامگاه مدرس هم رفتم كه هنوزم درست نفهميدم كيه؟؟خلاصه همه چي خوب بود و ما  روزه شب ولنتاين هم برگشتيم مشهد.دیگه حلیم

هيچ كس نگفت اما من ميگم ولنتاين چي گرفتم و دادم.بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟امسال كه مثلا دوست پسر نداشتم از هر سال بيشتر گرفتم سامان:يك نيم سكه داد.كيوان: 500تومن پول كه از كل اين كادوها 150 بيشتر نمونده همش خرج الكي شد منم به سامان يك دستبنده Versaceو به كيوان يك پكGillette دادم اما دستم بد يا به قول مامانم راضي نبودم چون اين يك شنبه كيوان ريه هاش عفونت كرد بردنش بيمارستان **قرار بود تو وبلاگ دوست شدنمو با يكي از بچه هاي وبلاگ به همه بگيم كه ديروز دوست دخترش زنگ زدو با حالت وحشيانه گفت چرا به مبايل دوست پسرم زنگ ميزني منم نامردي نكردم گناه داشت گفتم دختر خالشم كارش داشتم شرمنده وخدايي ديگه جوابشو نميدم چون به دختره قول دادم پس جشنم كنسل شد من و چه به دوستي اينترنتي؟؟

**اين 5شنبه مامان جان عمل بيني دارن كه به گفته دكتر عمل ظهره اما از صبح بايد اونجا باشيم شبم من ميمونم پيشش يعني بازم دهنم…اصلا تحمل كم خوابي ندارما

دیوونه های حیاط ندیده

**با سامان نزديكه 2ساله با كيوان نزديكه 2ماه دوستم به پيشنهاده مامانم يك مدت با هر دوتاشون هستم هركدوم كه بهترو سالم تر بودن اونو انتخاب ميكنم اما به نظرم هر 2تا خوبن:-(

 

**پ.ن.همه عكسا مربوط به مسافرت كاشمر اين دفعه هست.

  

پ.ن.مطلبم داشتم و�سه نوشتن اما دوست داشتم بيشتر اينارو بگم.

 

پ.ن.اين سري چرا انقدر دير پست گذاشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پ.ن.اهان راستي مگه اول پست قبلي نگفتم پست قبلي بخونين؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا همه پستي كه واسه وبلاگچي نوشتمو خوندن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بي نام ماله شما بودا

پ.ن.دستگيري عبدالمالك ريگي مباركمقبره مدرس

مدرس


20 پاسخ برای “سفر به ولایت2”


  1. فوریه 25, 2010 در 1:35 ق.ظ.

    اول **افرين 3تا جراغ روشن واسه شما

  2. فوریه 25, 2010 در 1:36 ق.ظ.

    دوم اینه قدرت ما **ايول قدرت و توانايي

  3. فوریه 25, 2010 در 1:38 ق.ظ.

    معلومه حسابی خوش گذشته ها راستی منم دستگیری این قاتل و جانی را تبریک می گم در نواحی جنوب امنیت بر قرار شد ! **اي بدك نبود اما اون سري بهتر بود،مبارك همه باشه

  4. فوریه 25, 2010 در 1:45 ق.ظ.

    چرا اینقدر فحش‌های چاله‌میدانی؟ **ببخشيد كدوم فحش ها؟

  5. فوریه 25, 2010 در 9:53 ب.ظ.

    این نقطه‌چین‌ها رو میگم/ **شرمنده دوست نداري؟اخه اينا تكه كلام ادم خلافاي مشهد ما هم اموختيم

  6. فوریه 27, 2010 در 5:06 ب.ظ.

    به یک دختری گفتند: بین محمد و علی و جعفر که اومند خواستگاریت کدومشونو پسند می کنی؟ می گه: ممدعلی جعغرو! ماجرای تو هم شبیه اون دختره شده! **خب بد كه نيست همرو دوست دارم

  7. فوریه 27, 2010 در 7:22 ب.ظ.

    یه کامنت گذاشتم خطا داد !! وااای چقدر کامنت گذاشتن اینجا سخته !

    ارمغان جون تو دوست خوب من هستی و ممنون که می خوای باهام باشی. بازم بهم سر بزن. بوس بوس . خانوم بی سکشوال من . **واقعا؟؟ تو اولين نفري كه به مشكل خوردي،از بودن با تو خوشحال ميشم تو هم سر بزن حتما بهم منتظرتم بوس بوس بوس بوس

  8. فوریه 28, 2010 در 10:08 ق.ظ.

    چرا همه پستي كه واسه وبلاگچي نوشتمو خوندن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون اصولن اسم وبلاگچی محرک ملته تا یه مطلبو فوق العاده تشخیص بدهند و با کمال رغبت بخونن.اصلن وبلاگچی یه تگ خفنه واسه خودش میگی نه بازم امتحان کن :) اسمایلی بمب اعتماد به نفس
    و �ما دو رفیقی که گفتی میخوای انتخاب کنی
    یه چی بگم
    اونی که دو ساله می شناسیش قابل مقایسه با اونی که دو ماهه نیس
    اون دو ماهه می تونه 6 ماه یا حتی 1 سال خود واقعیشو پنهون کنه اما اونی که دو ساله خوب به نظر میرسه حتمن ارزششو داره…
    من اصلن موندم اگه ارتباط عاطفیت با اولی اونقدر قوی بود دومی از کجا پیداش شد؟
    هر چند که تنوع طلبی در ذات انسان هاست و زن ها و مردها هیچ فرقی ندارن در این زمینه
    اما سفرنامت هم جذاب بود و فیضی جمیل عایدمان شد .هدرت هم ایول داره در کل کارت درسته اما اولی رو بچب که ریسکش پایین تره و امتحان پس داده.راستی اینم بدون دوره عشق ها 4 ساله اگه تو 4 سال از کسی سیر نشدی بدون واقعن به درد هم می خورین
    این بحث 4 سال علمیه ها
    بیوشیمی عشق اینو ثابت کرده :) **بابا بى خيال اعتماد به نفس،اما خدايى ادم باحالى هستى،ايول،اره راست كفتى خودشو كيوان نشون داد واقعا سامان مرده،ميخوام با اون باشم،اما محاله 4سال با هم بتونيم باشيم،ميدوني هنوز اون مردي كه دوست دارم باش باشمو بيدا نكردم،بيشتراشون نامرد بودن،من كسى و ميخوام كه به فكرم باشه دوسم داشته باشه واسم وقت بزاره و فقط ماله من باشه و منو واسه اينده بخواد هنوز كه اين مرد رويايى نرسيده

  9. فوریه 28, 2010 در 10:10 ق.ظ.

    e e e e e
    خجالت نمیکشی شما؟ کو این لینک وبلاگچی؟ **به خاطر تو خراب كردم ميكشمت 

  10. فوریه 28, 2010 در 4:44 ب.ظ.

    فدات بشم،اشتباه شده،پست بعدشو مگه نخوندی؟؟؟؟
    یه دنیا ممنون بابت دعا و نذر **خدا نكنه،نه نخوندم،يعني بعدى نبود،خواهش وظيفه بود،حالا اشتباه جى هست؟

  11. مارس 2, 2010 در 3:57 ب.ظ.

    تا باشه از این مسافرتها و از این دوتا دوتا دوست پسر داشتن ها… **نه حالا شده يكى يكى فقط سامان

  12. مارس 2, 2010 در 5:15 ب.ظ.

    اون سه نقطه ها چي بودن؟ **اين بود … حرف بد بود

  13. مارس 2, 2010 در 5:39 ب.ظ.

    یه مطلب نوشتم با عنوان «از عشق یه ملت تا عشق دو حرفی» دوست دارم بخونی و نظرت رو بگی… **حتما اومدم

  14. مارس 2, 2010 در 5:39 ب.ظ.

    fi همیشه به سفرو خوشی.مادر:ارمغان جون از بین دوست پسرا کدومو پسندیدی؟ارمغان: مامان می تونم از فرصت مقایسه استفاده کنم؟
    ا

    ما **ممنون،مادر جان سامان انتخاب كردم،نه فرصت نميخوام بيب بيب سامان دود دو دو سامان

  15. مارس 2, 2010 در 9:08 ب.ظ.

    آخ که چه قدر دوست دارم از این سفر به ولایت ها….ما که ولایت نداریم ولی عاشق اینم که یه 10-15 روزی برم توی یه دهات دورافتاده!!!!! **منم خيلي دوست داشتم اما مامانم نمى بردم،كاشمر دهات نيست خيليم با كلاس شده اما دهات زياد داشت البته اونم دور افتاده زياد نبود اما ما 15روز نمونديم فقط 4ساعت بوديم

  16. مارس 2, 2010 در 9:33 ب.ظ.

    سیلام…نارم(هدی)امدم و اپم…بیا پشم عزیزم **سلام اومدم عزيزم

  17. مارس 2, 2010 در 10:16 ب.ظ.

    سلاااااااااااااااااااام گل خودم
    چطوری؟
    خدا را شکر که خوبی؟
    خوش گذشت ایشالا؟
    خوبه…
    سلام اردلانم برسون
    چقه بدی کردند اینا رو نرده
    مواظب خودت باشیاااااااااااااا
    پسرا ارزش ندارند….استثنا دارند ولی قریب به اکثریت ارزش ندارند….
    چه خوشگل کردی اینجا رو، ولی دلم می گیره سیاهههههه
    هر چند مشکی رنگ عشقه رنگ چشای ارمغانم
    سلام مامان برسون
    دلم تنگ شده
    دعا کن عید بیام مشهد ببینمت
    خداحافظ **سلام عشق من،تو هم به همه سلام برسون،فكر كنم سامان بالاترين ارزشهارو داره، خوب شده واقعا؟مرسي ما هر جي داريم از شماست.انشاالله مياي يعني بايد بيايا

  18. مارس 10, 2010 در 1:30 ق.ظ.

    سلام کجایی کم پیداین…قدم ما سنگین بید؟؟؟
    **نه اختیار دارین

  19. مارس 10, 2010 در 5:07 ب.ظ.

    بسه دیگه ولایت ته کشید آپ کن
    **اپیدم

  20. مارس 10, 2010 در 8:37 ب.ظ.

    چرا مطلب نمیذار کجایی خانوم ؟؟
    **الان میزارم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.